07/02/2026
رمان رئیس زیباب من
قسمت: ۲۵
ماری احمق اومد توی جشنمو همه ی اعصابمو بهم ریخت.
اون روز وقتی یاد بلایی که سرم اورد افتادم حالم داشت از هر چی زن بود بهم میخورد
…فکر کرده من خرم زنیکه ی هرزه اومده میکه باردارم باباش تویی.
حتی فکرشم دیوونم میکنه خیال کرده من این خزولاتشو باور میکنم.
انقدر اعصابم خورد بود حتی چشم دیدن کمندم نداشتم.
اما شب وقتی زیپ لباسشو پایین میکشیدم و اون کمر باریک و بلورشو دیدم از خود بیخود شدم.
میدونستم بار اولشه ولی …
الان که دارم بهش فکر میکنم دلم ضعف میره واسش.
باهاش ازدواج کردم ولی هنوزم تو مرز بین دوست داشتن و نداشتنش گیر کردم نمیدونم این حسی که بهش دارم چیه ولی
وقتی پیشمه…
صبح هایی که کنار اون چشمامو باز میکنم
آرامشی بهم دست میده که وقتی کنار ساحلم دارم.دقیقا مثل همون
معطر و دلنواز.
مارو باش !
یکم دیگ فکر کنم قاطی میکنم
سرمو تکون دادمو از ماشین پیاده شدم و فوری رفتم سمت کلاس.
بللله خانمم اومده بود یه چشم غره بهم رفت و روشو ازم برگردوند
دختره ی احمق واس چی کنار اون پسره نشسته جا قحط بود!؟
_سلام بچه ها امروز میخوام یکم جاهاتون و عوض کنم برای اینکه بیشتر حواستون و جمع کنید اونایی که همیشه کنار هم
میشینن و جا ب جا میکنم.
_عهههه استاااد!
_حرف نباشه.
(کمند)
خ*ل و چل فکر کرده من نمیفهمم پسره رو از قصد از کنار من بلند کرد هه
اینکه منو فقط واسه نیازش میخواد
این غیرتی بازی های بیخودیش دیگ نمیدونم واس خاطر چیه!؟
این شوهر منم چقدر سخت گیره هااااا!
نزاشت دو دقیقه نفس بکشیم یه ریز درس داد.
میخواد تازه امتحان مبگیره پرووو باید خامش کنم سوالارو بهم برسونه وگرنه بدبخت میشم.
بالاخره کلاس نفس گیر آراد تموم شد
کیفمو برداشتم برم دیدم یه دسته از دخترا رفتن جلوش جمع شدن.
چشمام چهار تا شد.
آرادم نشسته بود با لبخند دختر کش و خیلی آروم جواب سوالاشون و میداد و دخترا هی نازو عشوه میومدن.
رگای حسادتم باد کرده بودن.
خودش هر کار دلش میخواد میکنه بعد به منگیر میده.
_خانم ببخشید!؟
همون پسره بود که اراد از کنارم بلندش کرد
_بله با من کار داشتید!؟
_بله کمند خانم بودید درسته!؟
میشه جزوه تون و داشته باشم!؟
_بله حت…
_شما بیا اینجا من جزوه میدم بهت.
نمیدونم آراد چی گفت تو گوش پسره که ببخشید گفت و دمشو گذاشت رو کولش و فرار کرد.
منم اخمی کردم و داشتم میرفتم بیرون که صدام کرد.
_خانم شما صبر کنید جواب سوالاتتون و بدم.
بقیه میتونید تشریف ببرید.
_چشششم استاد جوون مرسی خیلی زحمت کشیدید.
_بفرمایید خانم.
واستادم با اخم نگاش کردم و صبر کردم برن دخترا
_چیه چیکارم داری!؟
_مگه بهت نگفتم صبر کن من بیام کجا رفتی!؟
_میومدم ک چی بشه عین کسایی که میترسن با دوست دخترشون گیر بیافتن منو دور تر پیاده کنی.
_چرت و پرت نگو ببینم بغل این پسره چیکار میکردی درست جواب بده.
_همون کاری که تو بغل اون همه دختر میکردی.
اومد جواب بده ک یهو پری و سارا پریدن تو
_سلام شوهر خواهرو خواهر عزیز.
_پری خانم مراقب باش گفتم نباید کسی بفهمه!
_واا داداش الان که دیگه ازدواج کردید چرا خو!؟
_به دلایلی که خودم میدونم.
_اذیت نکن پری خودشون میدونن.
_خواستیم بگیم قرار شاممون یادت نره استاد.
_کدوم شام؟
_همونی که قرار بود شام باشه دیگگگ!
_اهان باشه اوکی امشب بریم.
_موافقم از غروب بریم که یکمم چرخ بزنیم.
_باش.
_من باید برم پیش مامان اگر مساعد بود اونوقت میام.
_به کبری خانم گفتم هواشو داشته باش نگران نباش.
اول میریم سر میزنیم بهش بعد میریم بیرون.
نگاهی به کمد لباسام انداختم.
یه سری لباس بودن که همشو قبلا آتوسا بهم داده بود از وقتی زن این آراد خسیس شدم چیزی بهم نداده خیال میکنه خانداداشش رِ به رِ واسم خرید میکنه هه
حالا چی بپوشم!؟
به زور یه مانتوی قرمز پیدا کردم که یکم از بقیه جدید تر بود شلوار مشکی و رو سری قرمز مشکی سرم کردم.آرایشم مونده بود فقط کمی تمدیدش کردم و یکم لبمو قرمز تر کردم.
آرادم لباساشو عوض کرده بود و حاضر بود
چه شوهر جذابی دارم من!!!
شلوار تنگ مشکی تنش بود با یه پیرهن آبی پر رنگ دکمه هاش طبق معمول باز بودو بالای سینه های عضله ایش پیدا بود.
بعد اون شب جشن دیگ باهم نبودیم درگیر کارای مامان شده بودیم.
الان که نگاش میکنم و یاد اون شب میافتم دلم ضعف میره واسش.
_اووف چه گرمه؟بریم دیگ آراد.
_واستا ببینم
_چیه؟؟؟
بی هوا شروع به بوسیدن لبام کرد.
چشام گشاد شده بود.
_ حالا شد.
خوش طعم بود.
فقط واس من رژ قرمز بزن.
_چت شد یهو؟؟؟؟رژمو خراب کردی
_بیا بریم توی ماشین منتظرتم.
اوووف آراد اووووف
فوری رژ کالباسی مو برداشتم و کشیدم روی لبم و از اتاق بیرون رفتم.
آراد توی ماشین منتظرم بودو من با اخم و کرشمه سوار ماشین شدم.
پوزخندی زدو راه افتاد.
🎼
Amor mio
ای عشق من
Amor mio por favor tu no tevas
ای یار من به من لطف کن و من را ترک نکن
yo coentare a las horas
من لحظه ها را خواهم شمرد
cxue la ya veo
تا اینکه تو را ببینم
Amor mio
ای عشق من
Amor mio por favor tu no tevas
ای یار من به من لطف کن و من را ترک نکنyo coentare a las horas
من لحظه ها را خواهم شمرد
cxue la ya veo
تا اینکه تو را ببینم
Amor mio
ای عشق من
Amor mio por favor tu no tevas
ای یار من به من لطف کن و من را ترک نکن
اوووف آهنگاشم عین خودش عتیقه ان
هیچ بهش نمیخوره ازین آهنگا گوش بدهبالاخره رسیدیم.
همگی جلوی پاساژ مورد علاقه و بزرگشون واستادن تا ماام برسیم
بازم پاساژ گردی این دخترا از خرید سیر نمیشن
به به آقا شایانم که اومده بود.پری:تازه عروس داماد دیر کردیدا!!
_ تقصیر این دختره است اسمش چی بود!؟
آهان کمند.
_آراد میکشمت به خدا.
آریا:به به تجلی عشق و بین این دوتا میشه دید.
سارا:اذیت نکنید رفیق منو بیایید بریم توشایان:هر چی سارا خانم میگن گوش کنید بگید چشم.
همگی زدن تو سر شایان و راه افتادن….
در کامنت خیلی ضعیف هستید.
رئیس زیبای من
قسمت ۲۶
طبق معمول دخترا ریخته بودن توی مغازه ها و درو میکردن.
پسراام پایه منم مثل همیشه واستاده بودم نگاه میکردم که یهو
آراد دستمو کشید و برد توی یه مانتو فروشی بزرگ.
چند تا مانتوی مزونی و اسپورت و دانشجویی رنگووارنگ انتخاب کردو داد بهم تا پرو کنم.
_واس چی اینطوری نگام میکنی!؟
برو بپوش دیگ.
یکم هاج و واج نگاش کردم و بعدش رفتم توی اتاق.
به فروشنده گفتم یکی یکی لباس هارو بده تنم کنم.
اوووف چه خوش سلیقه بود.لباسا یکی از یکی قشنگتر توی تنم مینشستن
ولی نمیشه که همشو برداشت.
کدومو بردارم اخ!؟
آرادم همشو توی تنم میدید و نگاه تحسین آمیزی بهم میکرد.
الحق که خوش اندام بودم
_خانم همرو برمیداریم.
فروشنده شاد و شنگول با حس موفقیت رفت و همرو داد دست حسابرس صندوق.
_آررراد چه خبره !؟این همه مانتو رو میخواییم چیکار کنیم؟
_تو کاریت نباشه بردار بگو چشم.
خدایی خوشم اومده بود.
ته دلم داشت قند آب میشد.
من تو تمام زندگیم کسیو نداشتم که بیارتم خریدو واسم اینطوری خرج کنه.
دستمو کشیدو برد سمت فروشگاه های مختلف.
چندین دست شلوار لی و کتان و نخی گرفتیم
بعدشم کلی مقنعه و شال و روسری که ست مانتو هام بود.
نوبت لباس خونه که رسید بهم گفت هر چی میخوام بردارم و منم نه گذاشتم نه برداشتم هر چی لباس نخی و راحتی گول
منگولی بود
گل گلی و کارتونی و فانتزی برداشتم
اخخخ که توی دلم انگار آب یخ میرختن روی آتیش.انقدر هیجان داشتم که نگو.
یهو با دیدن افق قیافه ی شیطون آراد جا خوردم.
نههه…
میخواست باهام بیاد لباس زیر بخره.
نچ نچنچ عمرا اگگگگر بزارم!
پسره ی پرو ی بی حیا.
دستمو کشید برد سمت خانمای فروشنده
_سلام خانم همسرم میخواد اون ست لباس خواب هارو ببینه.
فروشنده هه لبخند شیطونی زدو رفت تا نمونه کاراشو بیاره.
منم سرمو انداخته بودم زیرو داشتم آب میشدم از خجالت.
_بفرمایید این کارا خیلی ظریف و راحتن ترک ام هستن.
پارچه ی گیپور قرمز داشت و تا لبه ی باسن بود.
اون یکیش مشکی بود و شبیه مایو هیچچی نداشت وقتی میگم هیچی هیچیاااا روی جفتشون یه روبدوشامبر ستم میخورد.
_خوبه این دو مدل و برمیدارم.
_لطفا کارای ست زنونه تونم بیارید
واای من دیگ داشتم میرفتم زیر زمین.
ولی با دیدن کارا چشام برق زد.
یه ست مشکی بود روی گلای بابونه ی سفید داشت.
من عاشق لباس های گلدار بودم.
آراد ک دید خوشم اومده یک عالمه ازین ست های گلدار و فانتزی و ساده برداشت واسم
موقع حساب کردن فروشنده ها حسابی خوشحال بووودن و یکیشون که خیلی با مزه میزد گفت الهی خوشبخت باشید (با خنده
ی شیطون)
_وااای آراد چطوری روت شد اخ!؟
_رو شدن نداره که زنمی.
_دیگ به آتوسا نمیخواد بگی لباس بده.
کارت میدم دستت ماه به ماه شارژش میکنممنم نبودم هر چی خواستی بخر.
_یکم خجالت کشیدم ولی خب ازش ممنونم بودم.
_تو عمرم همچین خریدی نکرده بودم.
داشتیم میرفتیم که چشمم فروشگاه لوازم آرایشی رو گرفت ولی جدا دیگه رو نداشتم بهش بگم واسم بخره.
اراد که دید قیافه مو لبخند زدو منو برد سمت اون مغازه منم بکشن زنان راه افتادم.
_لطفا یه ست کامل آرایشی بدید از بهترین برندتون باشه.
دونه دونه وسایلمو انتخاب میکردم و لذت میبردم
کلی ام رژای رنگ و وارنگ برداشتم.
_مرسی عزیزم خیلی زحمت کشیدی.
_حتما باید واست خرید کنم تا از زبون تو عزیزم بشنوم!؟
عیبی نداره جبران میکنی.
(جبران میکنیو با قیافه ی شیطون گفت منم فهمیدم منظورشو ولی خودمو به اون راه زدم)
_عههه بچه ها اونجان بریم پیششون.
فکاشون داشت میچسبید به زمین.
باورشون نمیشد ما انقدر خرید کرده باشیم.
سارا و پری که خدای خرید بودن فقط چند تا کیسه یه دست داشتن.پری:خدا شانس بده به خدا.
ببین کمند جون من میگم بیا نصف نصف
_عهه فکر کردی مگ کادوی تولده نصف کنیم!؟؟؟؟
_مبارکت باشه عزیزم.
_مرسی سارا جونم.
_آرااد داداش بد آموزی داری به مولا.
_چشم نداری ببینی مرد واقعی به این میگن.
منکه واسه همسر آینده ام سنگ تموم میزارم
سارا داشت ریز ریز میخندید و منم که دستام درد گرفته بود هیچکس متوجه وضعیت نمیشد یهو چند تا کیسه از دستم افتادو
واااای.
از شانس گندم دوتا لباس خواب از توی کیسه مشخص شد.
یعنی هر کدوووم از بچه ها داشتن از خنده یه گوشه رو گاز میگرفتن.
آراد بیشعور بیخیالم داشت ریز ریز میخندید و انگار ن انگار.
منم که خجالتی کیسه هارو برداشتم و بدو رفتم سمت پارکینگ تا نرفتم توی زمین.
_خیلی بیشعوری آررراد ببین اخ آبرو نزاشتی واسمون.
این لباس خواب چه صیغه ای بود اخ!؟
_بد شد الان رفیقات فهمیدن چه رابطه ی رمانتیکی داری با شوهرت!؟اونا حسودن بخیلن ولشون کن.
اینارو میگفت و خنده ی مسخره میکرد.
منم با مشت میکوبیدم به بازوش و فوحشش میدادم.
تا اینکه بچه ها از کنارمون بوق عروس زدن و رد شدن.
ماام دنبالشون.
به پیشنهاد آراد رفتیم یه جای دنج و با صفا
از پایین تخت سنتی رود خونه رد میشد و هممون گرد نشستیم و شروع کردیم به سفارش دادن.
من توی کبابا فقط کوبیده رو دوست داشتم و بقیه ام چنجه و جوجه و کوبیده و ماهی کبابی سفارش دادن.
غذاهامون و که آوردن پری نزاشت کسی دست بزنه و با سیب گفتن بقیه عکس دسته جمعی گرفتیم و کلی خندیدیم.
بعد اینکه حسابی خوردیم و شکم درد گرفتیم
پسرا سفارش چند تا قلیون و چایی نبات دادن.منم فوری شلنگو گرفتم و دود و دادم هوا و به محو شدن اون خیره شدم.
آراد داشت با اخم نگام میکرد درواقع میخورد منو با اخمش.
بی توجه بهش قلیونمو کشیدم و ازش که سیر شدم چایی نباتمو با پرستیژ تمام نوشیدم
یه پیام اومد روی گوشیم و دیدم آراد.ه
_پس توجه نمیکنی نه!؟؟؟
شب حالیت میکنم.
شب خوب و لذت بخشی بود کنار دوستام
در کنار تمام مشکلاتی که من داشتم همچین روزای خوشی کنار عزیزام همه ی ناراحتی هامو ازبین میبره.
من حتی روز نامزدیمم انقدر خوشحال و شاد نبودم.
اما انگار این آخرین روز خوشم بود.
انگار بعد هر روز خوب یه اتفاق بد منتظرمه تا بگه نمیزارم آب خوش از گلوت پایین بره
وقتی برگشتیم عمارت همه خواب بودن و آروم رفتیم تو تا آراد بخواد ماشینو پارک کنه من فوری پریدم
تو و لباسامو کندم و
رفتم توی حمام.
درم از پشت قفل کردم تا آراد سر نرسه
بیاد تو بیچارم میکنه.
صدای آب میومد و خودم زدم به نشنیدن. _کمند باز کن این درو!
باز نمیکنی پس باشه بالاخره که میایی بیرون.
تن پوشمو تنم کردم و رفتم بیرون.
دستمو گرفت و پرتم کرد روی تخت
چشمام چهار تا شده بود.
چهار زانو اومد روم و جلوی صورتم بهم خیره شد.
_خوب گوش بگیر ببین چی میگم.
میری عین دخترای خوب.
اون لباس خواب قرمزو تنت میکنی.
روی تخت دراز میکشی تا من دوش بگیرم و بیام.
_نمیخوام نمیپوشم درازم نمیکشم اصلا میرم پیش مامانم.
_هه.
_زیادی دور برداشتی جلوی رفیقات دوتا تحویلت گرفتم پرو شدی حالیت میکنم
_امشب طوری م…مت تا عمر داری فراموش نکنی.
انکار نمیکنم که واقعا ترسیده بودم.
دویدم برم سمت در که آراد یه دستشو محکم زد به دیوار جلوی صورتم با اون یکی دستشم درو قفل کردو با کلید رفت سمت
حموم.
_داری چیکار میکنی مگه من زندانی توام!؟باز کن این درو.
_کاری میکنم باهات آرزو کنی زندانی بودی.
_وای میخواد چیکارم کنه؟
خدایا این بشر دیوونه است نجاتم بده.
از استرس داشتم ناخن های دستمو میخوردم
چشمم به گوشی آراد افتاد هی صفحه اش خاموش روشن میشد.
خداروشکر گوشیش قفل نبود.
چند تا پیام از یه شماره ی ناشناس داشت
صفحه رو کشیدم پایین و واای این دیگه چیه!؟؟؟با دیدن پیامای روی گوشیش درجا خشکم زد
دستمو گرفته بودم جلوی دهنمو خودمو نگه میداشتم تا جیغ نکشم.
_چیه؟؟؟چته اونطوری داری گوشی منو میبینی؟
کی به تو اجازه داده تو گوشی من سرک بکشی!؟
قدری کپ کرده بودم که حتی نفهمیدم آراد کی از حموم دراومده!؟
داشتش با چشمای برزخی نگام میکرد.من یه گوله اشک ریختم و با دیدنم فوری توی گوشیشو نگاه کرد.چشماش گشاد شده بود.
بدون توجه به من فوری لباس تنش کرد و قفل درو باز کرد و رفت
رفت…
واقعا رفت….
انگار نه انگار که منم اینجا بودم
من این پیامو دیدم.
این اشک غرورمو شکسته بود و جلوی آراد ریخته بود.
این سرنوشت گند من که هر چی بلاست توی این دنیا سرش نازل میشه.
همونطوری به شکم افتادم توی تخت و حق حقم اوج گرفت.
قدری گریه کردم که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد.
فقط وقتی چشم باز کردم دیدم تن پوشم تنمه و تختم خالیه و روی قلبم وزنه ی سنگینی از غم ها آویزون….
کمنت،لایک و شیر را فراموش نکنید.