11/09/2022
آینه ای در برابر آینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم. احمد شاملو
محمد دهگانپور
عضو کالج روانشناسان اونتاریو
روانکاوی انقلاب
انقلاب ها را بطور حتم از دیدگاه های مختلفی می توان تحلیل نمود. دیدگاه های جامعه شناختی-اقتصادی ویا مردم شناسی سیاسی. من در اینجا درک روانکاوانه از انقلاب را مطرح میکنم امیدوارم روشن کننده باشد.
1- نوزاد آدمی از بدو تولد بطور فعالانه ای به دنبال یافتن و خلق رابطه ای با محیط است تا از این طریق ذهن خود را بازشناخته و ساخت دهد. در طول تحول و از خلال ارتباط روزانه با مادر فرزند آدمی می کوشد تا ذهنیت خود را بطور فزاینده ای عینیت بخشد و با تاثیر گذاری بر محیط خواستهای خود و دنیای درونش را متجلی سازد. ذهن آدمی دائم برای ظهور و تجلی رانده می شود و در پی دیده شدن , فهمیده شدن و تایید شدن, مدام با محیط درگیر می شود. این درگیری درابتدا با مادر و ذهن او است ولی در ادامه شامل تمامی روابط می شود. نوزاد آدمی می خواهد تصویر ذهنش در ذهن مادر انعکاس یابد و تنها از طریق این انعکاس است که امکان بالیدگی و تحول خلاقانه ذهن نوزاد فراهم می شود.
2- در این فرایند, محیط ( در ابتدا مادر) باید بتواند نوزاد را بعنوان موجودی دارای ذهنیت و فاعلیت درک کند و مطابق با آن به او پاسخ دهد. توانایی مادر در ایجاد ارتباط ذهن - ذهن در عوض ارتباط ذهن-شی امکان بازشناسی متقابل و رشد بهینه را فراهم می آورد. در چنین فضایی فرد ذهنیت خود را در وجود مادر متجلی می بیند و ظرفیت درک ذهن مادر در او شروع به جوانه زدن می کند. رابطه ای مبتنی بر هم موجی و همدلی شکل می گیرد که امکان رشد بهینه حس خود را ممکن میسازد.
3- شکست محیط در پذیرش و اعتبار بخشی به فرد به عنوان یک موجود روانشناختی دارای مرکز اراده ای مستقل به رابطه ذهن-شی می انجامد. چنین رابطه ای مبتنی بر غلبه است نه بازشناسی متقابل. خشونت های خانگی یکی از نمونه های بارز چنین روابطی است. فرد ( کودک) در چنین فضایی مجبور به انطباق و حذف و جداسازی بخشی از ذهنش( وجودش) به منظور حفظ رابطه می شود. اما ذهن هرگز نمی تواند در فضای مبتنی بر غلبه تا ابد به وجود خود ادامه دهد و برای دیده شدن ( ظهور) دست و پا خواهد زد. اگر محیط ( مادر) در نهایت نتواند به پذیرش ذهنیت مستقل کودک برسد ناگزیر درگیر جنگ قدرت با کودک می شود و در این نزاع کودک او را به مثابه شی مورد غلبه قرار می دهد. ذهن نمی تواند تا ابد به صورت شی مورد رفتار قرار گیرد. بسیاری از رفتارهای نافرمانی , بزهکاری و تعارضات شدید خانوادگی محصول این تناوب رابطه ذهن-شی و غالب-مغلوب است. تنها راه رهایی از چنین مخمصه ای بازشناسی متقابل و تقابل ذهن هاست.
4- چنین رابطه ای را نیز میتوان در سطح کلان بین مردم یک جامعه و حاکمیت متصور شد. جامعه ای که افرادش تک تک و همچنین به شکل یک تجربه جمعی دارای ذهنیتی متمایل به نمایان شدن هستند. هر یک در پی دیدن بخشی از خود در آینه حاکمیت در جنب و جوش اند. حاکمیتی که نتواند در بدنه خود امکان انعکاس این ذهنیت ها را فراهم آورد و با جامعه رابطه ذهن-شی و غلبه محور برقرار کند لاجرم ظرفیت انقلاب را در جامعه به تدریج شکل می دهد. انقلاب معکوس رابطه ای غالب-مغلوب است که این بار حاکمیت اسیرش می شود. خشونت حکام برای کنترل یا حذف انقلاب, برگشت دوباره به رابطه ذهن-شی بوده و آبستن انقلابی دیگر است. تنها راه ماندگاری دیدن ذهن ها و گسترش بدنه برای پذیرش تفاوتها است. رسیدن به بازشناسی متقابل و گذر از رابطه غالب و مغلوبی است. نظام های سیاسی ماندگار در ایجاد چنین فضای روانی دیده شدن و پذیرفته شدن موفق بوده اند و تمامی نظامهای ناکارآمد و یا واژگون شده از رسیدن به چنین رشد ارتباطی باز مانده اند. تنها راه ماندگاری هم آیینگی است.