Nelly_Therapy

Nelly_Therapy آموزش ، رواندرمانی، روانشناسی ،مهاجرت

02/22/2026


فاشیسم یعنی سلطه زور.
یعنی اراده عده‌ای کم که بر اراده
اکثریت تحمیل می‌شود.
یعنی ستم، خودسری، قانون قوی‌تر، نفرت، تحریک توده، خشم، تحقیر ضعف و تردید، قانون چماق در برابر هرج و مرج فکر!
یعنی قاطعیت در برابر مذاکره، رد سازش، نو در برابر کهنه، همیشه، همیشه مخالف چیزی یا کسی بودن
و کسی که سر راه بایستد؟ ….
این است فاشیسم.
#ایران

02/14/2026

مرثیه ای برای عاشقان بی بازگشت

به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی دریا و علف.



به جُستجوی تو
در معبرِ بادها می‌گریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکسته‌ی پنجره‌یی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه می‌گیرد. . . . . . . . . .



به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟





جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ



و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.



پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن‌دست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!



نامت سپیده‌دمی‌ست که بر پیشانی‌ِ آسمان می‌گذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ



و ما همچنان
دوره می‌کنیم
شب را و روز را
هنوز را!
احمد شاملو

#ایران #ولنتاین

02/06/2026



احمد شاملو
به خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه
به خاطر سایه‌ی بام کوچکش
به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو

نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشن‌تر از چشم‌های تو

نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چَپَر
نه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شاید
نه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی تو
به خاطر یقینِ کوچکت
که انسان دنیایی است

به خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشم
به خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ من
و لب های بزرگ من بر گونه‌های بی‌گناه تو

به خاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله می‌کنی
به خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای
به خاطر یک لبخند، هنگامی که مرا در کنار ِ خود ببینی

به خاطر یک سرود
بخاطر یک قصه در سردترینِ شب ها، تاریکترینِ شب‌ها .
به خاطر عروسک های تو، نه به خاطر انسان های بزرگ .
به خاطر سنگفرشی که مرا به تو می‌رساند
نه به خاطر شاهراه‌های دوردست

به خاطر ناودان، هنگامی که می‌بارد
به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک
به خاطر جار بلند ابر در آسمانِ بزرگ آرام
به خاطر تو
به خاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک بر خاک افتادند
به یاد آر
عموهایت را می‌گویم
از مرتضا سخن می‌گویم.

#ایران

02/01/2026



مثلث کارپمن: وقتی رابطه‌ها تبدیل به میدان جنگ می‌شن

در خیلی از رابطه‌ها
خانوادگی، عاشقانه، کاری، حتی اجتماعی
ما ناآگاهانه وارد مثلث کارپمن می‌شیم.

الگویی با سه نقش آشنا:

قربانی
«من بی‌قدرت‌ام، تقصیر من نیست، یکی باید نجاتم بده»

نجات‌دهنده
«من باید درستش کنم، اگر من نباشم همه‌چیز فرو می‌ریزه»

آزارگر (تعقیب‌کننده)
«تو مقصری، تو نمی‌فهمی، باید ادب شی»

نکته‌ی مهم:
هیچ‌کس همیشه فقط یکی از این‌ها نیست.
ما مدام بین این نقش‌ها جابه‌جا می‌شیم.

مشکل کجاست؟
مسئولیت واقعی گم می‌شه
مرزها از بین می‌رن
خشم و فرسودگی جمع می‌شه
رابطه‌ها به تکرار دردناک می‌افتن

و اینجاست که جمله‌ی نیچه معنا پیدا می‌کنه:

«کسی که با هیولاها می‌جنگد،
باید مراقب باشد خود هیولا نشود.
و اگر به مغاک خیره شوی،
مغاک نیز به تو خیره می‌شود.»

راه خروج از مثلث
نه با عوض کردن آدم‌ها
بلکه با عوض کردن نقش

قربانی → مسئولِ توانمند
«چه کاری از دست من برمی‌آد؟»

نجات‌دهنده → حامیِ با مرز
«کمکت می‌کنم، اما جای تو زندگی نمی‌کنم»

آزارگر → قاطعِ محترمانه
«نیازم رو می‌گم، بدون حمله»

نکته‌ی پایانی
مثلث کارپمن درباره‌ی بد بودن آدم‌ها نیست
درباره‌ی نقش‌هایی‌ست که برای بقا یاد گرفته‌ایم.

آن‌چه درمان می‌کند
قهر یا نجات نیست
دیدن نقش است
و توقفِ بازی.

01/24/2026



گاهی یاد می‌گیری
لبخند بزنی،
در حالی که اندوه هنوز آرام و بی‌صدا درونت زندگی می‌کند.

نه چون درد تمام شده،
بلکه چون زندگی منتظر ما نمی‌ماند.

زندگی ادامه دارد —
با ما یا بی‌ما،
با همه‌ی آن جان‌های زیبایی که از دست رفتند،
با آن‌هایی که دیگر نیستند،
و با آن‌هایی که هرگز فرصت زندگی پیدا نکردند.

و این جمله یادآوری می‌کند که
مرگ پایانِ مسئولیت ما نیست.
ادامه داشتنِ زندگی یعنی
ما هنوز مسئولِ یادآوری، روایت‌کردن و نام‌بردن هستیم—
برای آن‌هایی که دیگر نیستند.

غیبتِ جان‌ها، جهان را متوقف نمی‌کند.
و همین ناعادلانه بودنِ ادامه‌ی جهان است که بارِ اخلاقی می‌سازد:
اگر زندگی ادامه دارد، پس فراموشی حق ما نیست.

ادامه، به‌معنای تأیید نیست.
زندگی ادامه دارد نه چون آنچه رخ داده پذیرفتنی بوده،
بلکه چون حقیقت—حتی وقتی بی‌رحم است—جریان دارد.

ادامه یعنی ما زنده می‌مانیم تا شاهد باشیم؛
تا بگوییم چه جان‌هایی از دست رفتند
و نگذاریم به عدد تبدیل شوند.

ادامه یعنی بارِ حافظه بر دوش زندگان می‌افتد.
وقتی آن‌ها نیستند،
یادشان، نامشان و معنای مرگشان
به ما سپرده می‌شود.

پس وقتی می‌گوییم:
زندگی ادامه دارد
در واقع می‌گوییم:
یادآوری ادامه دارد.
مسئولیت ادامه دارد.
شاهد بودن ادامه دارد.

نه برای تسلی،
بلکه برای کرامت.

زندگی ادامه دارد،
و ما یاد می‌گیریم هر دو را در خود نگه داریم:
زیبایی‌ای که هنوز نفس می‌کشد،
و اندوهی که نمی‌خواهد برود.

این بقاست.
این زیستن در دوگانگیِ زندگی ست .

01/17/2026



«آیا تمام امیدت را از دست داده‌ای؟
تا به حال وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوی به آسمان نگاه کرده‌ای؟
سحرگاه، دلت نمی‌خواهد طلوع خورشید را ببینی؟
آن سرخی و زردی خورشید هنگام غروب—دیگر نمی‌خواهی آن را ببینی؟
می‌خواهی همه‌چیز را رها کنی؟
می‌خواهی از طعم گیلاس‌ها هم بگذری؟

هرکسی که ملاقات می‌کنید در حال جنگی است
که شما هیچ‌چیز درباره‌اش نمی‌دانید.
رنج یکدیگر را محترم بشماریم.
ظرفیت روانی و عاطفی هر یک از ما متفاوت است.

Everyone you meet is fighting a battle you know nothing about.

Let us respect each other’s suffering;
the emotional and psychological capacity of each of us is different.

“Have you lost all hope?
Have you ever looked at the sky when you wake up in the morning?
At dawn, don’t you want to see the sun rise?
The red and yellow of the sun at sunset—don’t you want to see that anymore?
You want to give it all up?
You want to give up the taste of cherries?”





01/16/2026


#خوشه های _خشم

من اگر بروم، ناپدید نمی‌شوم.
فکر نکن چون رد پاهایم عوض می‌شود، خودم تمام می‌شوم.

من هرجا بی‌عدالتی باشد، همان‌جا هستم.
هرجا آدم‌ها مجبور شوند برای کرامت‌شان بایستند، من آنجا هستم.
هرجا گرسنگی را به چالش بکشند، هرجا صداها کنار هم بلند شود، من آنجا هستم.

من دیگر فقط یک بدن در یک نقطه نیستم.
من حضوری‌ام که در عملِ عدالت ادامه پیدا می‌کند.
هرجا آدم‌ها برای هم می‌ایستند، من همان‌جام.
هرجا مهربانی و شجاعت از دلِ ترس سر می‌زند، من همان‌جام.

اگر صدای خنده‌ای از امید شنیدی،
اگر دیدی کسی تنها نماند چون دیگری کنارش ایستاد،
بدان که من آنجا هستم.

من می‌روم،
اما هرجا زندگی برای حقِ خودش می‌جنگد،
من آنجا خواهم بود.

If I go, I don’t disappear.
Don’t think I end just because my footsteps change.

I’ll be wherever there’s injustice.
Where people have to stand up for their dignity, I’ll be there.
Where hunger is challenged, where voices rise together, I’ll be there.

I’m not just one body in one place anymore.
I’m a presence that keeps going through acts of justice.
Where people stand up for each other, that’s where I am.
Where kindness and courage break through fear, that’s me.

If you hear laughter that comes from hope,
if you see someone not left alone because another stayed,
know this—I’m there.

I may go,
but wherever life fights for its right to be human,
I’ll be there.



01/05/2026



خشم اخلاقی، عذاب وجدان بازمانده، و ترومای ثانویه

گاهی
احساسی که اسمش را «خشم» می‌گذاریم
در واقع
خشم اخلاقی است.

خشم از دیدنِ بی‌عدالتی.
از دیدنِ فقرِ تحمیلی.
از اینکه می‌دانی مردمِ یک سرزمین
دارند زیر فشارِ مالی، روانی و تاریخی خرد می‌شوند
و تو فقط تماشاگر مانده‌ای.

اگر هم‌زمان
احساس گناه داری که «من اینجا امن‌ترم»
که «من هنوز سقف دارم، نان دارم، اینترنت دارم»
این اسمش
عذاب وجدانِ بازمانده است.

این یعنی
سیستم عصبیِ تو
بی‌تفاوت نیست.

و اگر شب‌ها
بدون اینکه مستقیم در خیابان باشی
بدنت خسته است
نفست تنگ می‌شود
ذهنت پر از تصویر و خبر است
این می‌تواند
ترومای ثانویه باشد.

تو ضعیف نیستی.
زیادی حساس هم نیستی.
تو انسانی.

مهم است بدانی:
قرار نیست همهٔ این درد را تنها حمل کنی.
قرار نیست یا بی‌حس شوی
یا بسوزی.

مراقبت از خود
خیانت به مردم نیست.
تنظیم سیستم عصبی
فرار از واقعیت نیست.

گاهی
مقاومت
یعنی زنده ماندن
با دلی که می‌لرزد
و بدنی که هنوز
نفس می‌کشد.

Moral Anger, Survivor Guilt, and Secondary Trauma

Sometimes
what we call anger
is actually
moral anger.

Anger at witnessing injustice.
At watching imposed poverty.
At knowing that people in a country
are being crushed under financial, psychological, and historical pressure
while you are left only to witness it.

If at the same time
you feel guilty that “I’m safer here,”
that “I still have a roof, food, internet,”
this is called
survivor guilt.

It means
your nervous system
is not indifferent.

And if at night,
even without being physically present in the streets,
your body feels exhausted,
your breath tightens,
your mind floods with images and news,
this may be
secondary trauma.

You are not weak.
You are not too sensitive.
You are human.

It’s important to know:
You are not meant to carry all of this pain alone.
You are not required
to either go numb
or burn out.

Caring for yourself
is not a betrayal of the people.
Regulating your nervous system
is not an escape from reality.

Sometimes
resistance
means staying alive
with a trembling heart
and a body
that is still breathing.

The Serenity Prayer for 2026!دعای آرامش برای سال ۲۰۲۶!
01/04/2026

The Serenity Prayer for 2026!

دعای آرامش برای سال ۲۰۲۶!

12/28/2025



رابطه‌ی راه دور
تمرینِ حضور بدون لمس کردنه.
اگه فعالیت مشترک نباشه،
کم‌کم فقط “خبر گرفتن” می‌مونه.
رابطه‌ی راه دور
با پیامِ زیاد زنده نمی‌مونه
با فعالیت مشترک زنده می‌مونه.»

فعالیت‌های پیشنهادی:

۱. قرار ثابت تماس
نه وقتی دلتنگ شدید،
وقتی هنوز حالتون خوبه.

۲. با هم فیلم یا سریال ببینید
هم‌زمان، با مکث،
حتی با کامنت و خنده.

۳. تماس حین کارهای عادی
آشپزی، چای درست‌کردن،
راه رفتن… زندگی واقعی.

۴. بازی یا سرگرمی مشترک
آنلاین، ساده، حتی مسخره.
خنده، اتصال می‌سازه.

۵. سؤال‌های عمیق ولی امن
نه بازجویی.
نه تحلیل.
کنجکاویِ مهربان.

۶. نوشتن مشترک
دفتر آنلاین، نُت، یا حتی ویس.
«امروز این حس رو داشتم…»

۷. برنامه‌ریزی برای دیدار بعدی
حتی اگر دور باشه.
امید، رابطه رو زنده نگه می‌داره

«فعالیت مشترک
یعنی بگم:
تو هنوز تو زندگی من هستی،
حتی از دور.»

Long-distance relationships
are the practice of presence without touch.
Without shared activities,
they slowly turn into just “checking in.”

A long-distance relationship
doesn’t stay alive with more texting—
it stays alive with shared experiences.

Suggested activities:

1️⃣ Set a regular call time
Not only when you miss each other,
but when you’re still okay.

2️⃣ Watch a movie or series together
At the same time, with pauses,
comments, laughter.

3️⃣ Call during ordinary moments
Cooking, making tea,
walking… real life.

4️⃣ Play or do something fun together
Online, simple, even silly.
Laughter builds connection.

5️⃣ Ask deep but safe questions
Not interrogation.
Not analysis.
Gentle curiosity.

6️⃣ Create something together
A shared journal, notes, or even voice messages.
“Today I felt…”

7️⃣ Plan the next visit
Even if it’s far away.
Hope keeps relationships alive.

Shared activity means saying:
“You’re still part of my life,
even from afar.”

💑

Address

Toronto, ON
L3T1A3

Opening Hours

Tuesday 5pm - 9pm
Wednesday 5pm - 9pm
Friday 5pm - 9pm

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Nelly_Therapy posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Practice

Send a message to Nelly_Therapy:

Share

Share on Facebook Share on Twitter Share on LinkedIn
Share on Pinterest Share on Reddit Share via Email
Share on WhatsApp Share on Instagram Share on Telegram