دانشکده پزشکی دانشگاه نجف آباد

دانشکده پزشکی دانشگاه نجف آباد Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from دانشکده پزشکی دانشگاه نجف آباد, Doctor, بلوار دانشگاه, Najafabad.

دانشکدهء پزشکی نجف آباد، جایی که هر کدام از ما بخشی از عمرمان را در آن سپری کردیم تا امروز مسیر زندگیمان، خواسته یا ناخواسته، نشأت گرفته از آن روزها و آن سالها باشد

دیروز اعلام شد. کشف زودهنگام سرطان با هوش مصنوعی: سیستم اچ.پی.ال زندگی‌ها را نجات می‌دهد!
13/06/2024

دیروز اعلام شد. کشف زودهنگام سرطان با هوش مصنوعی: سیستم اچ.پی.ال زندگی‌ها را نجات می‌دهد!

سیستم هوش مصنوعی زبان سرطان را برای بهبود تشخیص بیماری یاد می‌گیردتیمی از محققان هوش مصنوعی و دانشمندان سرطان از دانشگاه‌های گلاسگو و نیویورک سیستمی به نام «یادگی....

این اتفاق خوبی برای نظام سلامت، درمان و تحقیقات در ایران است. کوکرین یک موسسه غیرانتفاعی-غیر دولتی است که تحقیقات و مقال...
09/06/2017

این اتفاق خوبی برای نظام سلامت، درمان و تحقیقات در ایران است. کوکرین یک موسسه غیرانتفاعی-غیر دولتی است که تحقیقات و مقالات پزشکی که براساس شواهد علمی بدست آمده است را جمع آوری میکند. هدف ایجاد پروتکل های درمانی است که براساس شواهد علمی است.

مؤسسه ملی توسعه تحقیقات علوم پزشکی ایران مؤسس و حامی مرکز کاکرین ایران است.

یکشنبه، یکی از دختران رزیدنت در بیمارستان مشهد در اثر ایست قلبی و دقایقی قبل از شروع کار عمل از دنیا رفت. دو متن از همکا...
19/05/2015

یکشنبه، یکی از دختران رزیدنت در بیمارستان مشهد در اثر ایست قلبی و دقایقی قبل از شروع کار عمل از دنیا رفت.
دو متن از همکاران و دوستانش رو انتخاب کردم که اینجا مینویسم. متن اول درد دل همکار و متن دوم خیلی تلخ و تاسف بار.

۱- این عکس تار ،
حکایت تار و غم انگیز آخرین لحظه های یه دختر خسته بود ...
یه رزیدنت مهربون و زیبا ... بنام " مهرک "
روز گذشته ، درکمال بد اقبالی ، پزشک کشیک گروه CPR بودم ...
اعلام کردند که کد آبی از زایشگاه ...
ثانیه هایی بعد ، همه اونجا بودیم ... و چه کسی باورش میشد ،
کسی که کد خورده بود و داشت CPR میشد ،
همون دانشجوی تخصص بیهوشی بود که چند دقیقه قبلش ، بالای سر مریض ، تو اتاق عمل بوده ؟؟؟
ولی این واقعیت تلخ و دردناک ، اتفاق افتاده بود و فقط خدا میدونه که به تک تک ما ،
تو اون لحظه ها ، چی گذشت تا وقتی درنهایت ، استاف قلب ،
اعلام کرد که تموم ... و به همین مفتی ، دکتر مهرک گلکاریان رفت ...
رفتن خانم دکتر ، برای همه ی ما ، همراه با درد فراوان و یه جور حس هم زاد پنداری خفه کننده بود !
همه ی ما میدونستیم ، مهرک مثل خیلی از رزیدنتا ، چه فشار و استرسی رو تحمل کرد تا به این مرحله رسید ... کشیک های 48 ساعته و غیر استاندارد ، سیل انبوه مریض هایی که اگرچه خودشون ، مظلوم و بی پناهن ولی بی امان و بدون توقف ، میان و میان و میان !!! بیمارستانهای دولتی و داستان همیشگی کمبود امکانات ، اتاق های داغون و پر از سوسک و بوی بد دستشویی های کهنه ، پرسنلی که همیشه خسته هستن و حوصله ندارن ! محیطی که توش هیچ کس دلش برات نمیسوزه و هرگز نباید توقع احترام و حتی حقوق اولیه انسانی داشته باشی ! حقی در حد انتظار آوردن یک لیوان چای در حین کشیک !!! همه ی اینها یک طرف و کانتکت همیشگی با مردمی که شرایط تو رو درک نمیکنن یک طرف ! مردمی که هرگز باورشون نمیشه که یک رزیدنت ، یک سوم کسی که بیمارستان رو تمیز میکنه ، حقوق میگیره ! مردمی که هرگز باورشون نمیشه ، یک رزیدنت ، وقتی از بیمارستان به سمت خونه میره ، گاهی انقدر گیج و خسته و خواب آلود هست که حتی با وجود صدای بلند موزیک ، بازم ماشین جلویی رو نمی بینه و بهش می کوبه !!! رزیدنتی که شاید ماه ها باشه ، حسرت یک تفریح ساده ، یک کوهنوردی کوتاه، یک سالن تئاتر ، یک کلاس موسیقی و حتی یک فروشگاه بدلیجات ، به دلش مونده !!! رزیدنتی که حتی وقت نداره که تشکیل خانواده بده ! حتی وقت نداره که گاهی به عشق فکر کنه !
و اونایی هم که این جرات یا حماقت رو پیدا میکنن تا وارد زندگی مشترک بشن ، تازه میشه شروع استرس ها و دغدغه های بیشتر براشون ... و خدا نکنه که این وسط ، شریک زندگی هم اهل درک نباشه! ...
طفلک رزیدنت ، همیشه باید بشینه و کشیک بده و صداشم در نیاد و فقط منتظر باشه تا بزرگان قوم ، دوباره یه خواب جدید براش ببینن !!! بشینه و نگاه کنه که کسایی که خودشون از هیچ کاری برای کسب قدرت و ثروت ، دریغ نکردن ، حالا شدن ، دایه ی دلسوز تر از مادر و هی ایده میدن !!!
اینها و خیلی بیشتر از اینها ، در نهایت میتونه که آدم رو از پا دربیاره ...
میتونه کاری بکنه که در نهایت ، خیلی آروم و بی صدا ، تسلیم شی و تموم ...
به همین راحتی ...
آه ! خدایا ! ...
پناه می برم به ذات پاک و مقدس خودت ...
خودت کمک کن ...
و کمک کن که روح پاک مهرک عزیز هم ، غرق نور و آرامش باشه ...
آمین

۲- روز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت،
رزیدنت سال سوم بیهوشی در اتاق عمل بیمارستان قایم مشهد دچار ایست قلبی شد، به محض اطلاع تمام متخصصین و رزیدنت های قلب به سمت اتاق عمل دویدند، احیاء موثر نبود و خانم دکتر جوان قبل از اینکه فرصت کند چای ریخته شده را بنوشد از دنیا رفت.
اما غم انگیز تر اینکه، همراهی های بیماران در بیرون اتاق عمل با دیدن پزشکان درحال دویدن شروع به خندیدن کرده و با تمسخر میگفتند پزشکان حاشیه هستند، الکی میدوند و فیلم بازی میکنند که مثلاً ما خیلی کار میکنیم...

از آقای مدیری و همکاران محترم ایشان، همچنین مسولین صدا و سیما تشکر میکنیم که در هرحالی خنده را برلبان مردم می نشانند، واقعاً هم جای خندیدن دارد که قبل از خروج بیمار از اتاق عمل جنازهء بی جان پزشک از اتاق عمل خارج شود.

از وبسایت شبنویس:چند نکته راجع به جا ماندن لوازم جراحی در شکم بیمارزیر خبر جا ماندن باند در شکم بیمار در یکی از بیمارستا...
19/05/2015

از وبسایت شبنویس:
چند نکته راجع به جا ماندن لوازم جراحی در شکم بیمار

زیر خبر جا ماندن باند در شکم بیمار در یکی از بیمارستانهای ایران، کاربران بسیاری باز به جامعهء پزشکی فحاشی میکردند. زیر اون مطلب و در قالب یک کامنت طولانی سعی کردم خشم عمومی نسبت به جامعهء پزشکی را درک کنم (که تا حدی قابل درکه و تا حدی هم اغراق و بی انصافیه) و به عنوان عضوی از جامعهء پزشکی ایران، توضیحاتی رو در قالب ۷ نکتهء کوتاه بنویسم. عین اون کامنت را اینجا بازنویسی میکنم.
خدمت دوستانی که از این موضوع خیلی تعجب کردند چند نکته را باید یادآوری کرد.
۱- خطای پزشکی جزو طبیعت و ذات پزشکی است. این حرف که وقتی جان انسان در میان است خطا چه معنا میدهد همونقدر اشتباهه که بگیم وقتی وسط خیابان جان انسان در میان است تصادف چه معنا میدهد. مگر اینکه اعتقاد داشته باشید پزشکان جزو معصومین و ملائک هستند و خطا و اشتباه نمیکنند! البته این حرف بدین معنی نیست که باید ناز پزشک را بعد از خطای پزشکی کشید، بخصوص اگر خطای پزشکی ناشی از سهل انگاری یا عدم تخصص در کاری که انجام داده باشه.
۲- خطای پزشکی در همه جای دنیا امری اجتناب ناپذیره و یکی از رایج ترین انواع آن جاماندن تجهیزات پزشکی در بدن بیمار پس از جراحی است. تا این حد رایج که حتی در برخی منابع و کتب رفرانس پزشکی بجای لغت «خطا» از واژهء «اتفاق» براش استفاده میکنند.
آمار دقیق شیوع این اتفاق مشخص نیست ولی طبق گزارش وزارت بهداشت و خدمات انسانی آمریکا بین ۱ درصد تا ۱در ۵هزار عمل جراحی این اتفاق رخ میده.
منبع: http://1.usa.gov/1LcDrym
هرچند گزارشهای اخیر شیوع این خطا را خیلی بالاتر از این میدونن و گزارش سال ۲۰۰۸ در یکی از معتبرتری مجلات جراحی آمریکا شیوع این اتفاق را ۱۲.۵٪ اعلام کرد.
منبع: http://bit.ly/1QVHlir
فقط در سال ۲۰۱۲ در کانادا ۱۶۷ مورد جا ماندن لوازم جراحی در شکم بیمار گزارش شده، و در همین سال بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ مورد در آمریکا گزارش شده.
منبع: http://bit.ly/1QVJESD
۳- به جا ماندن باند، گاز، پنبه و… درون بدن بیمار گوسیپیبوما میگن. میتونید لغت زیر را در گوگل سرچ کنید و ببینید تا چه حد همه جای دنیا وجود داره و فقط هنر پزشکان ایران نیست.
Gossypiboma
یکی از فاکتورهای دخیل در این اتفاق، خستگی در عملهای طولانی است. ان شاء‌الله روزی میرسه که رباطها جراحی میکنن و دیگه از این اتفاقات و اشتباهات هم پیش نمیاد.
۴- یکی از روشهای الزامی و پیشنهاد شده برای جلوگیری از این اتفاق،‌ شمارش تک تک لوازم و مواد مورد استفاده قبل و بعد از جراحی است تا تیم جراحی بتونن مطمئن باشن چیزی گم نشده. ولی باید بدونید که در هر عمل جراحی بطور میانگین بین ۲۵۰-۳۰۰ عدد لوازم و وسایل جراحی استفاده میشه که در جراحی های بزرگتر تا ۶۰۰ قلم هم میرسه. به همین دلیل اصلا بعید نیست که دست آخر یکی از این تعداد از قلم بیوفته.
۵- یکی از دلایلی که درک این موضوع برای عوام و افراد غیرمتخصص سخته اینه که تا حالا شکم باز جراحی ندیدند و هیچ درکی از پروسهء عمل جراحی ندارند و احتمالا فکر میکنند که جراح شکم بیمار را مثل سفره باز میکنه و یکی یکی وسایل رو میچینه توی سفره و بعد هم خیلی مرتب و منظم یکی یکی جمعشون میکنه، پس خیلی عجیبه که یکی از این وسایل جا بمونه.
اما واقعیت اینه که برای جلوگیری و کنترل خونریزی درون شکم و برای تمیز نگه داشتن دید جراح، کلی باند و گاز استفاده میکنند و درون شکم جاسازی میکنند که همشون به دلیل جذب خون به رنگ درون شکم
در میان و گاهی تشخیص باند از بافت طبیعی بدن سخت میشه.
همونطور که گفتم یکی از راههای پیشگیری از این اتفاق شمردن تک تک لوازم و باند و گاز و… قبل و بعد از جراحیه که این کار برعهدهء پرستار یا دستیار جراح و پرسنل اتاق عمل است و جراح شخصا ممکنه آمار لوازم رو ندونه هرچند که در نهایت مسوول این اتفاق و سرپرست تیم جراحی خود جراح است.
۶- با تمام این تفاصیل، در تمام کتب رفرانس جاماندن لوازم پزشکی در بدن، به عنوان
never event
دسته بندی میشه به این معنی که جزو اتفاقات قابل پیشگیری است که به هیچ عنوان نباید رخ بده. ولی متاسفانه به دلایل مختلف این اتفاق رخ میده.
۷- در نهایت در همه جای دنیا، بیماری که جسم خارجی در بدنش جا مونده، میتونه از پزشک و بیمارستان شکایت کنه. من از شب گذشته وبسایتها و وبلاگها و فرومهای زیادی رو برای این موضوع سرچ کردم و خوندم و در مورد این نوع خطای پزشکی تشابهات زیادی بین ایران و کشورهای دیگه (مثل کانادا،‌آمریکا، انگلیس و هند) دیدم. منتهی یک تفاوت عمده و چشمگیر توجهم را جلب کرد. هیچ جا این هجم از فحاشی و کنایه به جامعهء پزشکی ندیدم. این واکنش یکی دو ماه اخیر مردم به کل جامعهء پزشکی تا حدی قابل درکه و این حس در طول چند دههء گذشته روی هم جمع شده و الان به این شکل خودش رو نشون میده،‌ اما از طرف دیگه و درنهایت این نوع واکنش و حمله و فحاشی به پزشکان دودش در درجهء اول به چشم خود بیمار میره. دلیلش هم واضح و مشخصه که جای بحثش فعلا اینجا نیست.
میتونید سری به لینکهای زیر هم بزنید تا نمونه هایی از این دست خطاهای جراحی در کشورهای خیلی خارجی که فکر میکنید پزشکانشون از آسمان اومدن یا معصومن و خطا نمیکنن ببینید.
اشیایی جا مانده بعد از جراحی،‌ این اتفاق تا چه حد رایج است؟
http://bit.ly/1IL1hBR
اشیایی جا مانده در شکم بیمار در ایالت کنتاکی آمریکا
http://bit.ly/1FiYmhn
بیمار ۶۶ سالهء اهل چک که از بیمارستان شکایت کرد
http://dailym.ai/1IL1dBU
منتشر شد: ۷۵۰ خطای بیمارستانی که نباید اتفاق می افتاد
http://ind.pn/1FiYmOf
باند جا مانده در شکم همیشه اتفاق بدی نیست
http://bit.ly/1IL6vgS

امیدوارم در ایران سرانجام و بزودی سیستم خدمات درمانی و بیمه و نظارت پزشکی به مرحله ای برسند که پزشکان بجای تامین هزینه های خود از بیماران با بیمه و دولت روبرو باشند و از طرف دیگه نظارت بر روش طبابت و اخلاق پزشکی هم به مرز عدالت نزدیک بشه

از وبلاگ شبنویس و بقلم یکی از همکاران فارغ التحصیل از نجف آباد
10/04/2015

از وبلاگ شبنویس و بقلم یکی از همکاران فارغ التحصیل از نجف آباد

هيچ وقت اولين روزی که به بيمارستان رفتم فراموش نميکنم.
سالها پیش بود. دانشجوی پزشکی بودم و واحدهای درسی مان تازه از کلاسهای دانشگاه به بيمارستان منتقل شده بود. خيلی هيجان و اشتياق و صد البته دلهره و اضطراب در دل تک تک ما موج میزد. اضطراب اولین مواجههء واقعی با بیمار و اشتیاق مشارکت و یادگیری در درمان بیماریها. کم کم آقا يا خانم دکتر گفتنها هم داشت شروع ميشد...
بچه های کلاس اغلب شور و رغبت زيادی داشتند اما من در حال و هوایی متفاوت بودم. گرچه کمی هيجان و اشتياق برای تجربه هایی که در پيش بود کمی دلم را میلرزاند ولی حس غالبی که سراسر وجودم را گرفته بود ترس بود! ترس از ديدن مرگ يک انسان. ديدن زجر کشیدن و درد چشیدن يک انسان. دیدن آخرین نفسهای یک بیمار. ديدن درماندگی و سرانجام جان کندن انسان برايم سخت دلهره آور بود.
از همان روزهای اول دانشگاه سوالی همیشه در ذهنم وجود داشت!
آيا واقعاً از عهدهء اين کار برخواهم آمد؟ آيا براستی تاب و توان آن را دارم که دست درد کشیدهٔ بیماری در دستان من سرد و بی حرکت شود؟
آیا تحمل دیدن گاه به گاه مرگ برایم ممکن میشود؟

هيچ وقت اولين روزی را که به بيمارستان رفتيم فراموش نميکنم.
سالها پیش بود. بخش جراحی اعصاب. با ابروان گره کرده و چشمان گرد شده از اضطراب و نگرانی وارد بخش شدم. اولين صدايی که به گوشم رسيد صدای ضجه های زنی بود که مادر پيرش در يکی از اتاقهای انتهای راهرو در حال جان کندن بود.
همکلاسيهايی که همراه من بودند با هیجان و از روی کنجکاوی به سمت انتهای راهرو دويدند. آنها میدویدند و من بهت زده نگاه میکردم. دختر و پسر دویدند و از من دور شدند و هنوز نميدانم برای ديدن چه چيز دویدند.
من آرام آرام به سوی آن انتها که برايم سخت دور مينمود گام بر داشتم. تردید سراسر وجودم را گرفته بود. کاش میشد از همان دری که آمده بودم بازگردم. کاش بازگشته بودم!
آرام آرام پیش رفتم. دیوارهای راهرو از کنارم میگذشتند و من اما انگار بر جای خودم منجمد ایستاده بودم. مسافتی طی نمیشد! زمان ایستاده بود. عرقی سرد بر پيشاني ام نشسته بود و بغضی تنگ گلويم را فشرده بود. صدای نفسهايم را ميشنيدم.

آیا قرار است اولین مرگ یک انسان را نظاره کنم؟

آرام وارد اتاق شدم. پزشک و پرستارها مشغول عملیات احیاء بودند.
عملیات احیاء می دانی چیست؟ آیا تا به حال دیده ای؟ آیا تا به حال انجام داده ای؟
تا به حال شکستن دنده های مریض را در حال ماساژ قلبی زیر دستان خود لمس کرده ای؟ تا به حال دست لرزان انسانی در دستت بی جان شده است؟ تا به حال به سردی نشستن گرمای انگشتان بی رمق بیماری را حس کرده ای؟ تا به حال آخرین نگاه خیرهء مریض بر چشمانت خشک شده؟
چقدر سخت بود! چقدر سخت است!
آن روز را هرگز فراموش نمیکنم. در حالی که اشک میریختم، نه! هق هق میزدم، از اتاق خارج شدم. میخواستم به خانم داغداری که انتهای راهرو روی زمین نشسته بود دلداری دهم. اما چند کلمه بیشتر بر زبانم نیامد و من خود داغدار شدم! داغدار یک انسان ناشناس! داغدار سرنوشتی که برای خودم رقم زده بودم. در اشکهای خود گم شدم. غرق شدم.
بعد از آنروز یقیین داشتم که من برای طبابت ساخته نشده ام هرچند همه میگفتند نگران نباش عادی میشود که عادی نشد! که عادی نمیشود! جای زخمهایش می ماند. زیر پوست و در عمق استخوان باقی میماند. فقط باید تظاهر به سخت بودن کنی. باید تظاهر به بی دردی کنی.

چند سال گذشت. اینترن بخش جراحی بیمارستان بودم. صبح زود بود و من وارد بخش شدم. خانم چهل و چهار ساله ای، در تاریکی گرگ و میش صبحگاهی، چهارزانو روی تخت نشسته بود و با لبخندی پر از ترس و سوال به من نگاه میکرد. صورتی گرد داشت و لپهای قرمزش را در آن نور خاکستری اتاق میشد دید. مهربانی و خجالت در چهره اش برق میزد. دلم میخواست لپهایش را بگیرم و دستش را ببوسم و حتی در آغوشش بگیرم. آنقدر که نگاه و لبخندش به من آرامش میداد. آنقدر که محبت در نگاهش معنا داشت.
از کشیک شب قبل خسته بودم. باید شرح حالش را میگرفتم و فرمهای مربوطه را پر میکردم و سراغ بیمار بعدی میرفتم.
در حین مصاحبه میگفت دو دختر و یک پسر دارد. دختر بزرگترش تازه عروسی کرده و دانشجوست. امروز قرار بود کیسهٔ‌ صفرایش را عمل کند. از علایم و بیماری اش میپرسیدم که یک جا دیگر طاقتش تمام شد و وسط حرفم پرید. گفت:‌ «آقای دکتر من میترسم! من از عمل میترسم.»
گفتم: « اصلاً نگران نباش مادر جان. ترس نداره. عمل سنگ کیسهٔ‌ صفرا خیلی ساده است و دکترِ شما هم خیلی دکتر خیلی خوبیه.»
مصاحبه را تمام کردم و سراغ بیمار بعدی رفتم.
غروب آنروز برای کاری به بخش جراحی بازگشتم. به داخل اتاق نگاهی کردم. تختش مرتب و تمیز و خالی بود. از پرستاری که آن نزدیکی بود سراغ حال خانم را گرفتم.
گفت: «دکترجان مریض فوت شد. بهوش نیومد.»
پرستار گفت و رویش را آنطرف کرد و به کارش برگشت. جملات کوتاه بود. جملات کاری بود! همانجا نابود شدم.
هنوز دستهایم از یاد آن روز سرد میشود. هنوز آخرین نگاه مهربانش با من است. هنوز بغضی که کردم پاره نشده است. هنوز من داغدار یک انسان ناشناسم.
لعنت بر من! ای کاش از خطرات احتمالی عمل هم برایش گفته بودم.

سالها گذشت. در مطب شخصی ام در روستایی در نزدیک کوه دنا مشغول بکار بودم. دختری از اهالی روستا بهمراه پدرش پیش من آمدند. دختر کمتر از ۱۸ سال سن داشت و طرز لباس و لحن صحبتش با اکثر اهالی روستا فرق میکرد. وقتی حرف میزد آرامش خاصی داشت. مسلط و شیوا صحبت میکرد. بلوغ فکری و رفتاری حیرت انگیز داشت. انگار از هرچه در بندش کرده باشند رها بود.
علت مراجعه اش را پرسیدم. از درون کیفش یک آمپول مورفین و نسخهٔ پزشک متخصصش را نشان داد و گفت برای دردهای شدید استخوانی اش مرتب باید مورفین تزریق کند و بهمین دلیل طی چند ماه آینده، هفته ای دو سه بار به مطبم خواهد آمد.
با تعجب گفتم واسه چی؟؟؟ به مورفین معتاد میشی!!
لبخند آرامی زد و گفت نگران نباش آقای دکتر. سرطان دارم. بیشتر از چند ماه زنده نیستم. اون دنیا ترک میکنم.
پاهایم شروع کرد به لرزیدن. فقط نگاهش میکردم و بعد از مکثی کوتاه گفتم متاسفم.

بعد از دو سه جلسه مراجعه، برای چند هفته ای غیبش زد. در مراجعهٔ‌ بعدی با دو عصای زیر بغل و باحالتی رنجور و دردمند، درحالیکه دو نفر همراهش زیر بازوهایش را گرفته بودند وارد مطب شد. گفت برای پیگیری درمانش به تهران رفته بود. گفت سیر بیماریش سریعتر از آنچه فکر میکردند پیشروی کرده. گفت شاید بیشتر از چند هفته مزاحمم نشود!

او همچنان آرام و مسلط حرف میزد و من زیر آوار تیمار و اندوه کلماتی که بر من خراب میشد له و له تر میشدم.
آخرین باری که آمد بسختی روی پاهای خود می ایستاد. حرفی نمیزد. آنقدر سایهٔ‌ مرگ سنگین شده بود که نه او و نه من تاب دهان گشودن نداشتیم.
تزریق که انجام شد به پدرش گفتم اگر سخت است آدرس بدهید خودم برای تزریق بمنزلتان می آیم. پدر آهی کشید. تشکر کرد و رفتند. کاش زودتر درخواست کرده بودم.

سالها گذشت. حرفهٔ پزشکی را کنار گذاشته بودم. در کشوری دیگر دانشجوی ارشد ژنتیک ملکولی بودم. در مجلسی با دوستان غیرایرانی گپ میزدم که بحثمان به دیدن جنازه و جسد کشیده شد. همراه جمع و ناخودآگاه گفتم من هم تا به حال از نزدیک مرده ندیده ام!!! و ناگهان چشمانم گرد شد. بهت مرا فرا گرفته بود. دوستان خندیدند و خیال کردند که حرفم شوخی و کنایه بود. اما من از درون منقلب بودم. با خودم میگفتم در این همه سال بر من چه رفته است؟ آیا هر روز حس کردنِ حضور مرگ و جان کندن و جان باختن بیماران تا این حد برایم عادی شده که دیدن جنازهٔ‌ از نزدیک را فراموش کرده ام! فراموش کرده ام؟؟ مرگ آن کودک ۱۰ روزه در زیر دستانم پس از آنکه عملیات احیا، که اینبار به دست خودم انجام میشد را فراموش کرده ام؟ مرگ آن دختر ۴ سالهٔ ناشنوا که ۳ شبانه روز بر بالینش میرفتم و می آمدم. مرگ آن جوان ۲۶ ساله که از خودکشی پشیمان شده بود و التماس میکرد! مرگ آن مادر بارداری که تصادف کرده بود و در اغما مرد. مرگ آن جنینی که در سالگرد ۱۸ تیر بر اثر لگد یک لباس شخصی به شکم مادرش مرده بدنیا آمد...
نه! فراموش نکرده ام. آنقدر ضربه ها کاری بوده اند که دیگر حسی برای درکش نمانده بود...
نه! من فراموش نکرده ام. نه من فراموش نمیکنم!

پزشک درمانگر است یا مالک جسم و جان بیمار؟
08/03/2015

پزشک درمانگر است یا مالک جسم و جان بیمار؟

پزشک درمانگر است یا مالک جسم و جان بیمار؟

از سمت میز رو به در ورودی:
بیمار: سلام آقای/خانم دکتر. میخواستم ببینم جواب آزمایشم چی شد.
دکتر: متاسفانه شما سرطان دارید و باید به این مرکزی که معرفی میکنم مراجعه کنید و فورا برای شیمی درمانی اقدام کنید.
بیمار: ولی من نمیتونم عوارض شیمی درمانی را تحمل کنم.
دکتر: چارهء دیگه ای نیست.
بیمار: آخه همسرم توی اینترنت خونده بود که درمان جایگزین هم برای این بیماری من هست.
دکتر: پس اینجا اومدی چیکار؟‌ برو پیش همون همسرت درمان بشو. همین که من گفتم. توی کار پزشک هم دخالت و فضولی نکن....

از سمت در ورودی رو به میز:
بیمار: سلام آقای/خانم دکتر. میخواستم ببینم جواب آزمایشم چی شد.
دکتر: متاسفانه شما سرطان دارید. این درمانها و گزینه هایی که براتون توضیح میدم وجود داره که هر کدوم مزایا و معایب خودش را داره.
بیمار: من که حالیم نیست. شما هر جور صلاح میدونید.
دکتر: خوب من براتون تمام گزینه ها را بزبان ساده توضیح میدم. ولی این شما هستید که باید انتخاب کنید.
بیمار:‌ من انتخاب کنم؟؟ پس من پول ویزیت واسه چی دادم؟ پس شما اینجا چیکاره ای؟ خودم میرفتم میخوندم تصمیم میگرفتم دیگه....

متاسفانه در نظام بهداشت و درمان ایران، از هر دو سو که به ماجرا بنگری، ایرادات فراوانی وجود دارد. چه از نحوهء برخوردهای تند و زشت و خداگونهء پزشک با بیمار، و چه با رفتارها و توقعات و فرهنگ بیماران نسبت به پزشک و تیم درمانگر.

در این نظام درمانی، که هنوز بصورت سنتی و پدرسالارانه است، پزشک خود را قیم بیمار میداند و در نقش آسکِلِپیوس (خدای درمانگر در اساطیر یونان) قرار میگیرد.
نه میتوان از او سوال بیجا پرسید و نه میتوان با او بحث کرد. او در این حیطه تخصص دارد و بیمار یک فرد نادان در این زمینه است. پس پزشک اختیار جان و جسم و سلامت بیمار را بدست میگیرد و تنها اوست که صلاحیت تصمیم گیری در روند تشخیص و درمان بیمار را دارد. چنین نگاهی بیش از ۵۰ سال است که در سیستم درمانی غرب از بین رفته است.
اما از سوی دیگر، فرهنگ بیمار در ایران هم انتظار دارد که تصمیم و توصیهء نهایی از جانب پزشک باشد و به اصطلاح حرف آخر را پزشک بزند. از نگاه فرهنگ غالب بر مردم در ایران، این پزشک است که باید بواسطهء تخصصش و بعضا بخاطر هزینه ای که بابت درمان دریافت میکند، تصمیم گیرندهء‌ نهایی باشد.

اما آنچه در نظام مدرن درمانی در کشورهای پیشرفته وجود دارد کاملا با این رویه متفاوت است. مفهوم خودمختاری یا autonomy در اخلاق پزشکی و قوانین بشدت مورد توجه قرار گرفته و پزشک بیشتر نقش راهنما و آموزش دهنده را برعهده دارد تا بیمار بتواند پس از دریافت اطلاعات لازم از سوی تیم درمانگر خود تصمیم به انتخاب نوع درمان بگیرد. درواقع این بیمار است که صاحب جسم خود میباشد و باید نحوهء درمان و زندگی خود را انتخاب کند. حتی در مواردی که یک بیمار قلبی، رژیم پرچرب و نمک را انتخاب میکند و سیگار میکشد، پزشک تنها موظف است که بیمار را از خطرات ناشی از این رفتار آگاه کند ولی در نهایت به حق انتخاب و خودمختاری بیمار احترام بگذارد.

در مثال اولی که ابتدای نوشته آوردم، اگر چنین ماجرایی در بسیاری از کشورهای غربی رخ دهد نتیجهء آن چیزی جز شکایت علیه پزشک نیست و این نه فقط بدلیل رفتار بد با بیمار،‌ بلکه حتی بخاطر انتخاب بدون مشورت نوع درمان است.

در مثال دوم هم مشکل اینجاست که این نوع نگاه و فرهنگ در جامعهء‌ ایران کاملا فراگیر است و بیمار هم همیشه طلبکار پزشک است و از پزشک انتظار دارد که قاطعانه یک نوع درمان را برای او انتخاب کند.

پینوشت) جالبه که مقولهء autonomy در ویکیپدیای فارسی فقط راجع به سیاست تعریف و ترجمه شده حال آنکه مفهوم آن بسیار گسترده تر و فراگیرتر است.
برای مطالعهء بیشتر در این زمینه:
http://missinglink.ucsf.edu/lm/ethics/Content%20Pages/fast_fact_auton_bene.htm
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC2780686/pdf/11019_2006_Article_9000.pdf
http://en.wikipedia.org/wiki/Medical_ethics

آغاز برخورد با زیرمیزی بگیرهامحرومیت موقت و دایمی از «طبابت» همراه با جریمه نقدی؛ مجازات پزشکان متخلفhttp://shahrvand-ne...
07/11/2014

آغاز برخورد با زیرمیزی بگیرها
محرومیت موقت و دایمی از «طبابت» همراه با جریمه نقدی؛ مجازات پزشکان متخلف
http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=11861

روزنامه شهروند,روزنامه شهروند, جمعیت هلال احمر

اطلاعات پزشکی در اینترنت، معدن طلا یا میدان مین؟http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=6268
28/09/2014

اطلاعات پزشکی در اینترنت، معدن طلا یا میدان مین؟
http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=6268

روزنامه شهروند,روزنامه شهروند, جمعیت هلال احمر

محققان دانشگاه پریستول (انگلیس) اعلام کردند که بالاخره پس از سالها آزمون و خطا راهی برای متوقف کردن بیماری‌های خود ایمنی...
05/09/2014


محققان دانشگاه پریستول (انگلیس) اعلام کردند که بالاخره پس از سالها آزمون و خطا راهی برای متوقف کردن بیماری‌های خود ایمنی از جمله MS یافته اند.

در بیماری‌های خود ایمنی سلول های ایمنی بدن دچار اشتباه در تشخیص دوست از دشمن شده و به جای مقابله با بیماری‌ها به تخریب سلول‌های سالم از جمله سلول‌های عصبی مشغول می‌شوند، این عمل منجر به عفونت‌های متعدد، گسترش تومورها و اختلالات جبران ناپذیر در سیستم دفاعی بدن می شود.

محققان بریستول در مقاله‌ای که دیروز در ژورنال نیچر کامیونیکیشن منتشر شد اطلاع دادند که این بیماری‌ها درمان ندارد و تمام داروهایی که تا امروز وجود داشته تنها روند پیشرفت بیماری را کند می‌کرده، اما آنها روشی در آنتی ژن تراپی یافته‌اند که روند پیشرفت این بیماری را متوقف می‌کند. با کمک روش فوق سلول های سیستم ایمنی بدن بافت های سالم را نادیده می‌گیرد و با عفونت‌ها مقابله می‌کند. این دارو و روش درمان در حال آزمایش بالینی و کامل شدن تحقیقات است، شاید فردا این دارو در داروخانه در دسترس نباشد اما تا ورودش به بازار راه درازی نمانده است.

مقاله در ژورنال نیچر:
http://goo.gl/yQzWhh

محققان دانشگاه پریستول (انگلیس) اعلام کردند که بالاخره پس از سالها آزمون و خطا راهی برای متوقف کردن بیماری‌های خود ایمنی از جمله MS یافته اند.

در بیماری‌های خود ایمنی سلول های ایمنی بدن دچار اشتباه در تشخیص دوست از دشمن شده و به جای مقابله با بیماری‌ها به تخریب سلول‌های سالم از جمله سلول‌های عصبی مشغول می‌شوند، این عمل منجر به عفونت‌های متعدد، گسترش تومورها و اختلالات جبران ناپذیر در سیستم دفاعی بدن می شود.

محققان بریستول در مقاله‌ای که دیروز در ژورنال نیچر کامیونیکیشن منتشر شد اطلاع دادند که این بیماری‌ها درمان ندارد و تمام داروهایی که تا امروز وجود داشته تنها روند پیشرفت بیماری را کند می‌کرده، اما آنها روشی در آنتی ژن تراپی یافته‌اند که روند پیشرفت این بیماری را متوقف می‌کند. با کمک روش فوق سلول های سیستم ایمنی بدن بافت های سالم را نادیده می‌گیرد و با عفونت‌ها مقابله می‌کند. این دارو و روش درمان در حال آزمایش بالینی و کامل شدن تحقیقات است، شاید فردا این دارو در داروخانه در دسترس نباشد اما تا ورودش به بازار راه درازی نمانده است.

مقاله در ژورنال نیچر:
http://goo.gl/yQzWhh

*خوشحالیم که این خبر شایعه نیست!

ادمین "13"

سال نو مبارک.دستور العمل رفتار با پزشكان:1. اگر ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭼﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﻭ ... ﺩﯾﺪﯾﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺑ...
23/03/2014

سال نو مبارک.

دستور العمل رفتار با پزشكان:

1. اگر ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭼﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﻭ ... ﺩﯾﺪﯾﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺘﺎﻥ ﺑﮑﻨﯿﺪ، ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﺷﻤﺎﺳﺖ.
2. اﮔﺮﺑﺎ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺧﻮﺩﺳﺮﺍﻧﻪ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﺧﻮﺏ ﻧﺸﺪﯾﺪ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﺎﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﻬﺎ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
3. اﮔﺮﺩﺭ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ، ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ، ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﻭ ... ﺑﺎ ﻣﺎ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺑﺪﻧﺘﺎﻥ ﺭﺍﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺭﺩ ﺁﻥ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ، ﻣﺎ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺷﻤﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺍﺻﻮﻻ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ.
4. ﻣﺎﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺒﺮﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺍﺳﺎﺱ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺠﻼﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﯿﭻ ﮐﻨﯿﺪﺯﯾﺮﺍ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﻋﻠﻢ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺧﺒﺮﻩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﻨﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ . ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﯿﺴﻮﺍﺩﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﻤﺎﻥ ﺑﮑﺸﯿﺪ.
5. ﭘﺰﺷﮑﺎﻥﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺼﺐ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺣﺘﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺑﻠﮑﻪ ﺭﻭﺑﺎﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ : ﺧﺴﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺑﻨﺪﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﭘﺲ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ . حتي ﻻﺯﻡﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪجواب ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻗﺒﻠﯽ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﻣﺎ ﺍﺻﻼ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯾﻢ . ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ) ﺟﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ( ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻧﯿﺎﻓﺘﯿﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ) ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﯾﺎ ﺭﻭﺑﺮﻭ ( ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﻭ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ.
6. ﺑﻪﺍﯾﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ برده ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ.
7. ﺑﺎﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻘﺮﺍﻁ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﻭﺍﺭﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺲ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﻨﯿﺪ، ﮐﺘﮏ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ، ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ . ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﺸﮑﻞ ﭘﺰﺷﮑﯽﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪﻩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﻨﯿﺪ، ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﻢ.
8. ﺑﺪﻭﻥﻣﺸﻮﺭﺕ ﺑﺎ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺍﺭﻭﯾﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪﻥ ﺍﻭﺿﺎﻉ، ﻣﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﻫﺮﺻﻮﺭﺕ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﯿﻢ.
9. ﺷﻤﺎﺁﺯﺍﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻠﺦ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻭ ﯾﺎ ﺩﺭﺩ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﺎﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﺮﯾﺾ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻠﺦ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ.
10. ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺳﺮﻃﺎﻧﺰﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﺷﺪﻩ ﺣﺘﻤﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﻨﯿﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﻣﺎ ﻋﻤﺪﺍ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﺑﺘﻼ ﺷﻤﺎ ﺑﻪﺳﺮﻃﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻄﻠﻊ نكرديدﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺗﺎﺛﯿﺮ ﺩﺍﺭﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺟﻨﯿﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﭽﻪ ﻧﺎﻗﺺ ﺍﻟﺨﻠﻘﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ.
11. ﭘﺰﺷﮑﺎﻥﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻋﻠﻢ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ. ﺳﻮﺍﻝ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﺯﯾﮏ ﺟﺮﺍﺡ ﻣﻐﺰ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﻭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﻮﯾﺪ . » ﺭﺷﺘﻪ ﺗﺨﺼﺼﯽ « ﺷﺎﯾﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﯿﺴﺖ
12. ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺰﺷﮏ ﺍﺳﺖ ﺟﻮﺍﺏ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﺘﻤﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ.
13. ﺷﻤﺎﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﺻﻮﻻ ﭘﺰﺷﮑﯽﻋﻠﻤﯽ ﻏﯿﺮﺿﺮﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﺎ ﺣﺘﻤﺎ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ، ﺩﻭﺳﺖ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻭ ﻋﻤﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﺪ

عنوان: خاطرات به نسلهای بعدی منتقل میشودحدود 4 ماه پیش مقاله ای حاصل کار محققین آمریکایی در نشریه Nature منتشر شد که نشا...
01/02/2014

عنوان: خاطرات به نسلهای بعدی منتقل میشود

حدود 4 ماه پیش مقاله ای حاصل کار محققین آمریکایی در نشریه Nature منتشر شد که نشان میدهد رفتار حیوانات [و انسان] میتواند تحت تاثیر رویدادهایی که برای نسلهای قبلی اش پیش آمده قرار گیرد که به آن "حافظه ژنتیکی" گفته میشود.
این تحقیق که بر روی موشها انجام شده است نشان میدهد که یک اتفاق دردآور میتواند منجر به تغییراتی در DNA اسپرم [و احتمالاً تخمک] شده و نهایتاً باعث تغییراتی دایمی در مغز، ژنتیک و رفتار نسلهای بعدی شود.
در این مطالعه موشهایی که تحت آموزشهای خاص یادگرفتند تا از بوی خاصی دوری کنند، نفرت و خودداری خود از آن بوی خاص را که بصورت طبیعی برای موشها ناخوشایند نیست، به حداقل 2 نسل پش از خود منتقل کردند.
کارشناسان معتقدند نتایج این آزمایش برای مطالعات ترس و اضطراب در انسان [و چگونگی انتقال آن از نسلی به نسل دیگر] حائز اهمیت است.
این تحقیقات شواهد قابل قبولی مبنی براینکه عوامل محیطی باعث تغییرات دایمی ژنتیکی و موروثی در افراد میشود ارائه میدهند.

پینوشت 1) هر چه بیشتر زندگی سرشار از اضطراب، ترس، خشونت، آسیب و ناهنجاری داشته باشیم، احتمال اینکه این مشکلات را بصورت موروثی (و نه اکتسابی/آموختنی) به نسلهای بعدی منتقل کنیم بیشتر است.
پینوشت 2) اپیدمی بیماری های روحی و اعصاب در ایران میتواند به فرزندان و نسلهای بعدی نیز منتقل شود.
پینوشت 3) ما میراث دار تجربه های تلخ تاریخی سرزمینمان هستیم. ما باردار تمام ترسها و یأسهای پدران و نیاکانمان سرزمینمان هستیم. ما بازماندگان جبر بی رحم تاریخ مشترکیم. ای کاش ناهنجاریهای جمعی مان را با خود به گور میبردیم.

لینک گزارش بی بی سی:
http://www.bbc.co.uk/news/health-25156510
لینک اصل مقاله در Nature:
http://www.nature.com/neuro/journal/v17/n1/full/nn.3594.html -auth

ترجمه و متن از علی نصر

Address

بلوار دانشگاه
Najafabad

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when دانشکده پزشکی دانشگاه نجف آباد posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Share on Facebook Share on Twitter Share on LinkedIn
Share on Pinterest Share on Reddit Share via Email
Share on WhatsApp Share on Instagram Share on Telegram

Category